السيد جعفر السجادي
162
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
انسانى . هنگامى كه عناصر چهارگانه كاملا تصفيه شدند و اختلاط و امتزاج آنها به نزديكترين درجات و مراتب اعتدال رسيد و در راه كمال و صراط استكمال ، بيش از آن چه كه مولود نباتى و مولود حيوانى طى نمودهاند گام برداشتند و در آن راه قدمى فراتر نهادند و از نيم دايرهء قوس صعود مقدارى بيش از آن چه كه ساير نفوس و صور جوهريه بدان نايل شدهاند طى نمودند ، در اين هنگام از جانب حضرت واهب الصور شايستهء قبول نفسى مىشوند به نام نفس ناطقه كه كليهء قواى نفس نباتى و قواى نفس حيوانى را در استخدام خويش در مىآورد ( و همگى مطيع و منقاد امر و فرمان او خواهند شد ) . زيرا نسبت كمال به كمال مانند نسبت قابل به قابل است . پس هنگامى كه مواد و عناصر اوليه با مزاجهاى حاصل در خويش به مرتبهء نهايى استعداد قبول صورت جديد رسيدند و به آخرين درجات و مراتب انكسار و توسط ما بين اضداد نايل شدند و شدت و سورت آنها به اعتدال گراييد و در اعتدال ما بين كيفيات تا بدانجا كه تضاد ما بين عناصر را شكست و خنثى و بىاثر ساخت و شباهت به هفت كوكب سماوى خالى از اضداد پيدا نمودند . در اين هنگام شايستهء قبول صورتى افضل و فيضى اكمل و جوهرى اعلا و اشرف از جوهر ساير مواليد مىگردد و لذا از ناحيهء عالم امر و تأثير و تدبير الهى صورتى را مىپذيرد كه جرم سماوى و عرش رحمانى پذيرفته و آن صورت عبارت است از قوهاى روحانى و نفسى كه هم مدرك كليات و هم مدرك جزئيات و هم متصرف در معانى و صور است . پس اين نفس در وجود انسان ( هر چند در تعريف جامع و قدر مشترك ما بين كليه نفوس ) يعنى كمال او متعلق به جسم طبيعى آلى داراى حيات بالقوه ( مندرج است و در اين جهت با نفس نباتى و نفس حيوانى مشترك است و كليهء اعمال و افعال نفس نباتى و نفس حيوانى را در بدن انسان انجام مىدهد ولى بر آنها امتيازى دارد در اينكه ) قادر است بر ادراك امور كليه و انجام عمل فكريه و لذا براى اين نفس به اعتبار داشتن مزيت قبول و فراگيرى علوم از ما فوق خويش ( يعنى عالم عقول ) و قدرت بر تدبير و تصرف در مادون خويش ، دو قوهء ديگرى است به نام قوهء علامه و قوهء عمّاله كه با قوهء اول ، تصورات و تصديقات را ادراك مىكند و حق و باطل را در مورد آن چه كه تعقل و ادراك مىكند تشخيص مىدهد ( و به صحت و يا بطلان آنها پى مىبرد ) و اين قوه به نام « عقل نظرى » ناميده مىشود و با قوهء دوم اعمال و صنايع مختص به انسان را ( از قبيل ساختن ابنيه و عمارات و نقشه و طراحىهاى دلفريب و پرداختن صور و اشكال فريبنده از فلزات و احجار كريمه و يا حسن و قبح و انجام و ترك اعمال شايسته و ناشايسته را ) استنباط مىكند . اين قوه به نام « عقل عملى ناميده مىشود و اين قوهاى است كه فكر و رويه را در مورد افعال و اعمال و صنايع به كار مىبرد و در مورد آنها به خوبى دقت مىكند تا بالأخره آن چه را كه واقعا نيك و يا از نظر او نيك است برگزيند . براى اين قوه ( يعنى عقل عملى ، دو صفت و حالت متضاد به نام جربزه و بلاهت است ( جربزه عبارت است از سرعت انتقال و تندروى زايد بر حد اعتدال تا به حدى كه انسان را احيانا در فهم مطلب از مسير حقيقت منحرف سازد و